خرید بک لینک
ومن هنوز چشم انتظار امدنتچشم به دریا میدوزم میدانم روزی از پشت موج ها می ایی وماهیان گمشده در تور ماهیگیران را به شب نشینی امواج خواهی برد وان گاه خورشید از پس چشمانت طلوع خواهد کرد وماهیان اشک هایشان را از دریا پس خواهند گرفت وکسر پنج پنجم جایگزین کسر یک پنجم تمام اب های شیرین زمین خواهد شد

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

رویاهایم را شخم میزنمرویاهایی که کاشته بودمشان برای روز مبادا رویاهای نابارور رویاهای شته زده رویاهای زیر پا له شده رویاهای معصوم و کودکانه مردم گندم میخواهند نه رویا رویاها رو دسته میکنم روی شانه می اویزم روز مبادا امروز است ولی.... زمان رویا گذشته است من نیز گندم میخواهم دسته های طلایی رویا ه

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

گفتی در اقیانوس خانه ای بسازیم پر از صدف پر از مرجان سقف خانه مان مملو از ستارهای دریایی روزها ازاد شنا کنیم قعر اقیانوس را و شبها از زیر اب تلالو ماهتاب را به تماشا بنشینیم من میترسم دست هایم را بگیر اینجا سیاهتر از چیزی است که فکر میکردم سرعت نور چه انحنای کندی دارد نهنگ های سیاه رو بببین چگونه

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

زنگ مدرسه خورده بود دخترا تند تند و قهقهه زنان داشتن از مدرسه بیرون میومدن ، لیلا ولی یه گوشه حیاط کنار ابخوری تنها وایساده بود یه دویستی پاره رو توی دست عرق کرده اش فشار میداد دلش شور میزد حس تهوع داشت بدش نمیومد بره تو دسشویی و لقمه نون پنیری که زنگ دوم خورده بود رو بالا بیاره ولی میترسید، شنیده

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

ساعت چند ساعتی بود که از نیمه شب گذشته بود علی طبق معمول مشغول وب گردی های شبانه اش بود سالها بود که عادت کرده بود چراغ ها که خاموش میشد دنیای جدیدی برای خودش دست وپا کند دنیایی پر از شعر و قصه و موسیقی و بحث هایی که گاه به صبح میکشید دنیای نیمه شب برایش از دنیای روز روشن تر و شیرین تر بود دنیای

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

مرا ببوس در عمق تنم شنا کن از جنگل های جنگ زده بی سر بگذر از مرداب های بی سرانجامی از ویتنامی که کودکانش سالهاس با کاسه ای زخمی دنبال واژه هایی که نان شوند سرگردانند مرا ببوس بگذار تنم اتش شود یک سر و پشت این شعله های سرکش بی اعتماد شعله های شهوتناک کوره های داغ هلوکاست را نظاره کن که چگونه یه

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

گاهی ظرفی را اینقدر دوست داری که خیال نداشتنش ناراحتت میکند ان را در بالاترین جای طاقچه قرار میدهی توی بوفه بلندترین و مستحکمترین جارا برایش در نظر میگیری درش را قفل میکنی تا دست اغیار به ان نرسد.غذایت را در ظرف هایی که دوست نداری میخوری ظرفهایی که امتحان گرمای ماکروویو و سرمای فریزر را پس داده اند

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

پیامبری در حوالی سی و چند سالگی زنی در حوالی سی و چند سالگی ام که ادعای پیامبری میکنمتنها چند سال زودتر از مردانی که قرن ها پیش به پیامبری رسیده انددر دستانم نه تازیانه ای استبرای هدایت گوسفنداننه در دهانم نی لبکی که گرگ ها را بنشاند بر جاینه عصاییدارم که نیل را شقه کندنه هارونی که به ان تکیه کنمن

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

اه فرودگاهولش کنهمیشه اخر قصه های تلخ یا به قبرستون میرسن یا فرودگاهاه فرودگاهولش کنیادم نیست دفعه اول چجور سلام کردیم فقط یادمهتوی کلاس بودیم تو شیرینی تعارف کردی من گفتم ایشالا شادیاتون جبران کنیم خندیدی گفتم یه دوست دارم همیشه اینو میگه بعدشم دوتایی خندیدیم مثل خندیدنمون با چشمای خیس تو فرودگاه

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 4:02

صفحه بندی